السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

395

تفسير الميزان ( فارسي )

عمير از ابن سنان از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : سبب نزول اين آيه و اين فتح چنان بود كه خداى عز و جل رسول گرامى خود را در رؤيا دستور داده بود كه داخل مسجد الحرام شود و در آنجا طواف كند ، و با سر تراشان سر بتراشد . و رسول خدا ( ص ) اين مطلب را به اصحاب خود خبر داد ، و دستور داد تا با او خارج شوند . همين كه به ذو الحليفه ( مسجد شجره ) رسيدند ، احرام عمره بسته ، و قربانى با خود حركت دادند ، رسول خدا ( ص ) هم شصت و شش قربانى با خود حركت داد ، در حالى كه به احرام عمره تلبيه گفتند ، و قربانيان خود را با جل و بىجل حركت دادند . از سوى ديگر وقتى قريش شنيدند كه آن جناب به سوى مكه روان شده ، خالد بن وليد را با دويست سواره فرستادند ، تا بر سر راه آن جناب كمين بگيرد ، و منتظر رسيدن آن جناب باشد . خالد بن وليد از راه كوهستان پا به پاى لشكر آن جناب مىآمد . در اين بين رسول خدا ( ص ) و اصحابش به نماز ظهر ايستادند ، بلال أذان گفت ، و رسول خدا ( ص ) به نماز ايستاد . خالد بن وليد به همراهان خود گفت : اگر همين الان به ايشان كه سرگرم نمازند بتازيم همه را از پاى در خواهيم آورد . چون من مىدانم كه ايشان نماز را قطع نمىكنند ، و ليكن بهتر است كه در اين نماز حمله نكنيم ، صبر كنيم تا نماز ديگرشان برسد كه از نور چشمشان بيشتر دوستش مىدارند ، همين كه داخل آن نماز شدند حمله مىكنيم در اين بين جبرئيل بر رسول خدا ( ص ) نازل شد ، و دستور نماز خوف را آورد كه مىفرمايد : « وَإِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ . . . » . امام صادق ( ع ) مىفرمايد : فرداى آن روز رسول خدا ( ص ) به حديبيه رسيد ، و آن جناب در بين راه اعرابى را كه مىديد دعوت مىكرد تا به آن جناب بپيوندند ، ولى احدى به وى نپيوست ، و از در تعجب مىگفتند : آيا محمد و اصحابش انتظار دارند داخل حرم شوند با اينكه قريش با ايشان در داخل شهرشان نبرد كرده و به قتلشان رساندند و ما يقين داريم كه محمد و اصحابش هرگز به مدينه برنمىگردند . . . « 1 » . و در مجمع البيان از ابن عباس روايت كرده كه : گفت رسول خدا ( ص ) به عزم مكه بيرون آمد ، همين كه به حديبيه رسيد شترش ايستاد ، و هر چه به حركت وادارش كرد قدم از قدم برنداشت و در عوض زانو به زمين زد . اصحابش پيشنهاد كردند ناقه را بگذار و برويم ، فرمود : آخر اين حيوان چنين عادتى نداشت ، قطعا همان خدا كه فيل ( ابرهه )

--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 309 .